تکیه گاه من
وقتی تو نیستی ، دلم می گیره نه عاشق تو میشه بود هر زمان که بخواهی از کنارت خواهم رفت تا بفهمی چه باشم چه نباشم ، عاشقم هر کجا باشم در قلبم خواهی ماند و به عشق تو، با یاد تو، با عکسهای تو، با مهری که از تو در دلم جا مانده زنده خواهم ماند تا زمانی که نفس میکشی ، نفس میکشم به عشق نفسهایت که هر نفس آرامش من است ، هر نفس امیدی برای زندگی عاشقانه ی من است وقتی نیستی گرچه سخت است سرکردن با اشکهایی که میرزد از چشمانم اما این عشق تو است که به من شوق اشک ریختن را ، شوق غم و غصه لحظه های دور از تو بودن ، شوق دلتنگی و انتظار را میدهد این عشق تو است که به من فرصتی دوباره میدهد میترسم ، میترسم ، میترسم ! یک سوال در دلم مانده که میترسم از تو بپرسم! میخواستم بپرسم که : عزیزم هنوز مرا دوست داری؟؟
از دوری تـــو ، داره می میـــره
بیـــا دوبــاره ، بمون تـــو پیشم
نزار که این دل ، بخونـه از غــم
نزار تــوُ غــم ها ، تنهـــا بمونــه
بیـــا که بـــازم ، از تـــو بخونـــه
بیـــا و بشکن ، تــو این سکوتــو
بیـــا تـــا که دل ، بمــونه با تـــو
بیـــا و بـــردار ، فاصــلـه هــا رو
ببــر از میـان ، جـــدایی هـــا رو
بمــون و پُــر کن ، تنهایی هامـو
بگیر از شبام ، بی کسی هامـو
دلـــم رو با خـود ، ببــر از اینجــا
به جــایی که دل ، نباشه تنهـــا
نه فارغ از تو میشه موند
نه میشه با تو دل سپرد
نه میشه از تو دل برید
بن بست عشقو ببین
هم پشت سر هم پیش رو راه سفر با تو کجاست
من از تو میپرسم بگو
تو بال بسته ی منی
من شوق پرواز تو ام واسه رهایی از این قفس
تو بگو من چه کنم؟


| قالب ساز وبلاگ پیچک دات نت |
