تکیه گاه من
عزیزم! خواستم اشک هایم را درون قلب شکسته ام برایت با کاغذ رنگی هایی که بوی مرا می دادهدیه بدهم اماگفتم شاید از اشک هایم که هیچ...!ازچشمهایم هم دیگر سیر باشی!!! در این شب ها... احساسم را به حراج گذاشتم!بعد از انکه تو آنرا بی ارزش حساب کردی... جلوی پاهایم انداختی وگفتی: همه اش ضرر است! فهمیدم احساسم ناچیز است............! قلبم را هنوز نگه داشتم... انرا زیر پیراهنم پنهان کردم... نمی خواهم کسی تکه های شکسته اش را ببیند! راستی!کمی از خورده های دلم که بعداز دعوا روی زمین پرت شد ! در اتاقت جامنده... کمی امیدوارم!چون هنوز انها را دور نینداختی... احساسم بی ارزش بود برایت...... می داااااااااااااااااانم! ماندگارترین احساس زمانی از چشم هایت به عمق وجودم دمیده شد که دستان سرنوشت مرا در اغوش تو... با ان لبخند مهربانت... مشتاقانه فشرد! آن لحظه را یادت هست زندگی؟ لحظه ی ناب عاشق شدن... در کنار قاصدک هانسیم می وزید... نسیم قاصدک هارا با خود برد... و قاصدک ها داستان عشق ابیه مارا... در گوش جهان خواندند! ای عشق من! دوست دارم همه.. همه بدانند چقدر مهربانی! احساسم ماندگار است... تا اخر دنیا! حرفهای آخرت را زدی و رفتی ؟ میگذاشتی من نیز حرفهایم را برایت بگویم لحظه ای صبر میکردی تا برای آخرین بار چشمهایت را ببینم ، حتی اگر شده در خیالم دستهایت را بگیرم چه راحت شکستی دلم را ، حتی نشنیدی یک کلام از حرفهایم را ، چه راحت پا گذاشتی بر روی دلم ،حالا من مانده ام و تنهایی و یک دریای غم چه آسان دلکندی از همه چیز ، نه دیگر بی تو در این دنیا جای من نیست ... به جا ماند خاطره های شیرین در لحظه های با هم بودنمان و همه ی این خاطره ها در یک لحظه بر باد رفت ... فکرش را هم نمیکردم این روز بیاید ، همیشه فکر میکردم فردا دوباره لحظه دیدارمان بیاید... این روزها خیلی دلم گرفته ، سردرگم و بی قرارم ، حس میکنم آخرین روزهاست و در این لحظه ها حتی میتوانم نفسهایم را بشمارم... نفسهایی که دیگر در هوای تو نیست ، ثانیه هایی که به یاد تو است و در کنار تو نیست ، لحظه هایی که حتی به خیال تو نیست ... تا قبل از آمدنت ، داشتنت برایم رویا بود ، با همان رویا سر میکردم زندگی ام را ، تا تو آمدی .... حقیقت شد آن رویای شیرین ، تا تو رفتی ، کابوس شد آن لحظه های شیرین و اینجاست که دیگر حتی رویای تو نیز دلم را خوش نمیکند ، اینجاست که تنها تو را میخواهم نه نبودنت را... حرف آخرت همین بود؟ خداحافظ؟ صبر میکردی اشکهای روی گونه ام خشک شود و بعد میرفتی ، حتی تو برای آخرین بار هم که شده آرامم نکردی ... گفتی خداحافظ و رفتی ، چقدر تو بی وفا هستی.... سلام امروز اومدم تولد داداش بزگترمو بهش تبریک بگم داداشی که دوستش داشتم دارم وبراش احترام قائلم با اینکه بی خبر و نمیدونم به چه دلیلی رفت و فراموشم کرد ولی من هنوزم مثل گذشته دوسش دارم امروز نیومدم برای شکوه و گلایه اومدم از ته ته ته ته ته دلم بهش بگم تـــــــــــــــــــــــــــــــــــولدت مبارک این شعرم به تقیم به داداشی که هنوز منتظر برگشتشم:
این گلا هم تقدیم به داداشم: داداشی پیشاپیش 10 مرداد روز تولدتو تبریک میگم تبریک یادتون نره!!!!! بای تا های رفتی ؟ بی خداحافظی؟ فکر دلم نبودی که بی تو عذاب میکشد؟ فکر من نبودی که بی تو زندگی برایم جهنم می شود؟ مگر یادت نیست حرفهای روز آشنایی مان را؟ مگر قول ندادی همیشه با من بمانی و مرا تنها نگذاری؟ تو که اینک مرا تنها گذاشتی ، تو که بر روی قلبم پا گذاشتی چه زود فراموشم کردی ، مرا آواره کوچه پس کوچه های شهر بی محبتی ها کردی مگر نمیدانستی بعد از تو دلم را به کسی نمیدهم؟ مگر نگفته بودم عاشق شدن یک بار هست و دیگر عاشق کسی نمیشوم؟ مگر نگفته بودم اگر عاشقی هیچگاه مرا تنها نمیگذاری پس تو عاشقم نبودی ، همه حرفهایت دروغ بود ، عشقی در دلت نبود ، سهم من از با تو بودن همین بود! باورم نمیشود رفته ای و بار سفر را بسته ای دلم به تو خوش بود ، چه آرزوهایی با تو داشتم ، نمیدانی که شبها یک لحظه هم خواب نداشتم رفتی و من چشمهایم خیس شد روزهای زندگی ام نفسگیر شد رفتی ؟ بدون یک کلام حرف گفتنی! کاش میگفتی که دیگر مرا نمیخواهی و بعد میرفتی ، کاش میگفتی از من متنفری و بعد مرا تنها میگذاشتی ، کاش میگفتی عاشقم نیستی و جایی در قلبم نداری و بعد میرفتی ! چرا بی خبر رفتی؟ این آپو گذاشتم چون دلم واقعا واس آبجی شقایقم تنگه و ازش خبر ندارم قرار نبود اینقد نبودش طول بکشه هم نگرانم هم دلتنگش دعا کنین زودتر برگرده!!!!! عزییییییییییزم روزت مباااااااااااااارک... روزت مبارک بهترینم... روزت مباااااااااارک خانم خوشگل ومهربونم! خییییییییییییییلی دوست دااااااااارم ............. این گل هام بادلم جونم همه وجودم تقدیم به چشای نازت... i love yoooooooooooooooou چند صباحی است که دل را معبد عشقت نهادم و از فراسوی فاصله ها نگاه مهربانت را بر خود خریدم.
رسید چقدر مرا دوست داری ؟ سکوتی کردم . چند لحظه به چشم هایش خیره شدم ... گفتم : دوستت دارم به آن اندازه ای که عاشقتم . عاشق یک عشق واقعی . عاشق تو ... عاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری می کند . به عشق این لحظه های انتظار * دوستت دارم * . به اندازه ی تمام لحظات زندگیم تا آخر عمر عاشقتم ... به عشق اینکه تو را تا آخرین نفس دارم * دوستت دارم * . به عشق اینکه گاهی با تو و گهگاهی به یاد تو . در زیر باران قدم میزنم . عاشق بارانم . . . به عشق آمدن باران و به اندازه ی تمام قطره های باران * دوستت دارم * . به عشق تو به آسمان پر ستاره خیره می شوم . به اندازه ی تمام ستاره های آسمان * دوستت دارم * . به عشق دیدنت بی قرارم . حالا که تو را دارم هیچ غمی جز غم دلتنگی ات در دل ندارم . به اندازه ی تمام لحظات بی قراری و دلتنگی * دوستت دارم * . . . من که عاشق چشم هایت هستم . عاشق گرفتن دست های مهربانت هستم به عشق آن چشم های زیبایت * دوستت دارم * . لحظه های عاشقی با تو چقدر شیرین است . آن گاه که با تو هستم یک لحظه تنها ماندن نفس گیر است ... به شیرینی لحظه های عاشقی * دوستت دارم * . من که تنها تو را دارم . از تمام دار دنیا فقط تو را می خواهم . تو تنها آرزویم هستی ... به اندازه ی تمام آرزو هایم که تنها تویی . به اندازه ی دنیا که می خواهم دنیا نباشد و تنها تو برای من باشی به اندازه ی همان تنهایی که یا تنها با تو هستم و یا تنها به یاد تو هستم . ای عشق من ... ای بهترینم ... به عشق تمام این عشق ها * دوستت دارم * . پرسیدم : به جواب این سوال رسیدی ؟ این بار او سکوت کرد . و این بار او با چشم های خیسش به چشم هایم خیره شد ... اشک هایش را پاک کردم و این سکوت عاشقانه هم چنان ادامه داشت ... و من باز هم گفتم : به اندازه ی وسعت این سکوت عاشقانه که بین ما برپاست love is when you find yourself spending every wish on him یا تا لیلی و مجنون شویم افسانه اش با من بیا با من به شهر عشق رو کن خانه اش با من نگو دیوانه کو زنجیر گیسو را زهم وا کن دل دیوانه ی دیوانه ی دیوانه اش با من بیا تا سر به روی شانه ی هم راز دل گوییم اگر مویت به رویت شد پریشان شانه اش با من نگو دیگر به من اندر دل اتش نمیسوزد تو گرمم کن به افسونت گرمی افسانه اش با من چه بشکن بشکنی دارد فلک بر حال سرمستان چو پیمان بشکنی بشکستن پیمانه اش با من در این دنیای وا نفسای بی فردا خدایا عاشقان را غم مده شکرانه اش با من * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * می خواهم عمرم را با دست های مهربان تو اندازه بگیرم
این روزا بهترین لحظه های عمرم رومیگذرونم! کناربهترین دختردنیا! این ثانیه هاکه ازعمرم میگذره هرکدومش به اندازه یه دنیاااااااا می ارزه! این روزاهرنفسی که من میکشم فقط فقط وفقط به عشق معشوقمه! الان که اینارومینویسم تموم حواسم فکرم وذهنم پیش اونه... فداش بشم الهی که بااومدنش زندگیم رنگ وبوی خوشبختی گرفته! فقط دعامیکنم که خداهیچوقت هیچوقت ازم نگیردش!تاهمیشه همیشه واسه خودم باشه




چه لطیف است حس آغازی دوباره ... ![]()
به روز زیبای آغاز نفس کشیدن ... ![]()
و چه اندازه عجیب است ... ![]()
روز ابتدای بودن ... ![]()
وچه اندازه شیرین است امروز ... ![]()
روز میلاد تو ... ![]()
روز تو ... ![]()
روزی که آمدی ... ![]()




روزگاری بود که تنهاییم را با مرغان آسمان تقسیم می نمودم و همراه با بارش باران، دل تنهایم را نوازش می کردم،
تا اینکه نام زیبایت را خواندم و همانا عشق بزرگت را با دنیای تنهاییم تعویض نمودم.
مهربانا....
در چشمانت چیست که مرا به سوی خود میکشد؟
در گرمی دست هایت چیست که دستهایم آنها را میطلبد؟
در آینه چشمهایم بنگر چه میبینی؟
آیا میبینی که تو را میبیند؟
صدای طپش قلبم را میشنوی که فریاد میزند:
دوستت دارم،
دوست ندارم که بگویم دوستت دارم،
دوست دارم که بدانی دوستت دارم

.jpg)

برگرد!
باور کن تقصیر من نبود
من فقط می خواستم
یک دل سیر برای تنهایی هایت گریه کنم
نمی دانستم گریه را دوست نداری
حالا هم هروقت بیایی
عزیز لحظه های تنهایی منی
اگر بیایی
من دلتنگی هایم را بهانه می کنم
تو هم دوری کسانی که دور نیستند
در راهند
رفته اند برای تاریکی هایت
یک اسمان خورشید بیاورند
یادت باشد
من اینجا
کنار همین رویاهای زودگذر
به انتظار امدن تو
خط های سفید جاده را می شمارم ...



| قالب ساز وبلاگ پیچک دات نت |


